المحقق الأردبيلي
687
حديقة الشيعة ( فارسى )
و ديگر از صفاتش آنكه دوست نمىداشت كه در عبادت خود ديگرى را شريك گرداند ؛ خود آب وضو و آفتابه را پر مىكرد . و ايضا در كشف الغمّه « 1 » از زرارة بن اعين نقل كرده كه در نصف شبى از شبهاى ظلمانى آوازى شنيدم كه « اين الزّاهدون فى الدنيا و الراغبون فى الآخرة » ؛ يعنى كجايند آنهائى كه از دنيا كناره مىكنند و به آخرت رغبت مىنمايند ؟ پس ، از طرف ديگر آواز آمد كه « ذاك على بن الحسين ! » ؛ يعنى آنكه تو مىخواهى آن على بن الحسين است ! و هيچكس از آن دو شخص مرئى و معلوم نشد ، و ديگر از صفات آن حضرت صدقه دادن پنهانى بود كه هرگز كسى بر آن مطلع نشد و در بسيارى از كتب سير مسطور است كه چون آن حضرت فوت شد بر دو طرف دوش مبارك آن حضرت اثر خراش و زخم ريسمان و پينه بود كه در شبها انبان گندم و جو و كيسهء برنج و ذرّت را به دوش مبارك مىگرفته به خانه فقرا مىرسانيد و كسى نمىفهميد كه از كجاست و كدام كريم آن را به ايشان مىرساند و بعد از رحلت آن حضرت قريب به صد خانه از فقراى مدينه بودند كه بىبرگ و نوا مانده بودند . پس دانستند كه آن مهربانى از آن حضرت بوده است و وسيلهء رزق ايشان آن حضرت مىشد و همتش در آن مرتبه بود كه در كشف الغمّه از عمرو بن دينار روايت نموده « 2 » كه زيد بن اسامة بن زيد بيمار بود ، آن حضرت به عيادتش رفت . زيد را گريان يافت وجه گريه از او پرسيدند گفت : از آن مىگريم كه پانزده هزار دينار قرض دارم و مال مردم در ذمّهء من است و مردن را بر من مشكل ساخته . فرمود كه « لا تبك فهى علىّ و انت منها برىء » ؛ يعنى گريه مكن كه آن قرض را من ضامنم و تو از آن برىء الذمهاى . پس زيد خوشحال شده مردن بر او آسان شد . سلوكش با مملوك آنكه روزى سه بار غلامى را آواز داد و آن غلام جوابش را
--> ( 1 ) . كشف الغمّه 2 / 289 . ( 2 ) . كشف الغمّه 2 / 299 .